سه‌شنبه، آبان ۲۳

این روزها...


روزهای خوبی بود، لحظاتی بود که بی خبر از جبر زمانه می خندیدیم، دیوانه وار می جنبیدیم، پرواز می کردیم. افسوس که چقدر زود گذشت، تا فهمیدیم به آسمان پرواز کرد، بجایی رفت که دیگر نخواهی دید. روزگار بد نبود بخور و نمیر بود، فرصت زیاد بود، غم نبود. عشق ها پابرجا بود، روی قلب حک شده بود. عشق ورزیدن با خنده ها اوج می گرفت، احساسی خوبی به همدیگر داشتیم، با حوصله بودیم، خوشحال و با نشاط می زییستیم و خیلی خوشحال تر از امروز. ولی خوشحالم که تاحال زنده ام، و با شماه ام.
  این روزها خبرهای داغ در باره انتخابات ریاست جمهور 1393 جریان دارد، در صنف درسی همرای هم کلاسهایم نشسته بودم، یکی ازم خواست که در باره انتخابات آینده چیزی بگویم. گفتم هنوز دور است و نمیشه قضاوت کرد. وقتی که انتخابات برگزار می شد، سرا پا به رادیو گوش بودم، یکی از دوستانم که از بدخشان است ازم سخت انتقاد کرد. گفت: مارا چی به انتخابات آمریکاه! گفتم نسبت به انتخابات افغانستان برایم مهم تر است. در هرکار مشروعیت انجام همان کار خیلی مهم است. انتخابات آمریکاه در مدت بیست و چهار ساعت برگزار شد و رئیس جمهور را انتخاب کردند. نام تقلب را نمیشه شنید، بیا در افغانستان که صندوق های رای دهی در خانه ها از طرف شب رای ریخته میشود. در اینگونه تقلب نیازی نیست که فاصله های زیادی را پیمود و رفت رای داد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر