میخواهم بنویسم از کجا؟ از چی؟ حرفهایم دلم را. چند روز است از خبر های بدی که از رسانه هاٰ مطبوعات نشر میشود، هراسیده ام. از مذاکره با طالبان در قطر، از آینده که افغانستان به رکود خواهد رفت، از رهبران سیاسی.
خاطرات سال گذشته ام که درهمین ماه ( فبروری) در هندوستان بودم بالایم هجوم آوردند. دیروز با یکی از دوستانم که مقیم هندوستان است از طریق فیس بوک باهم در تماس شدیمٰ از تحولات فعلی افغانستان سوال میکرد. گفتم خودت شاید در جریان باشی خبرها را هر روز دنبال میکنی از سایتهای خبری سر میزنی تمام حقایق را در آنجا میتوانی بدانی و بهترین امکانات برای تان آنجا مهیا استٰ بهترین انترنت و ارزان.
ازش از هندوستان سوالات کردم از کجاه؟ همانجایکه من زنده گی میکردم در کجا؟ در ایالت چندیگر، یکی از ایالت های پیشرفته در هندوستان است از نگاه آب و هواٰ نفوس چند برابر نسبت به دهلی جدید پیش است.
دارای امتیاز های خاص میباشد از نظر معارف، تحصیلات عالی و امنیت و جای بسیار آرام است. انسانهای مهمان نواز اند، رفتن از دهلی تا این ایالت 256 کیلومتر را پیمود در ضمن نظر به دهلی از آب و هوای بهتر برخورداراست.
دارای امتیاز های خاص میباشد از نظر معارف، تحصیلات عالی و امنیت و جای بسیار آرام است. انسانهای مهمان نواز اند، رفتن از دهلی تا این ایالت 256 کیلومتر را پیمود در ضمن نظر به دهلی از آب و هوای بهتر برخورداراست.
دوستانم در آنجا دریک حویلی با یک خانواده هندی همسایه بودند. روزها وقتیکه دانشگاه میرفتند و پیش از برگشتن دوباره به اطاق شان. کار های داخل اطاق مثل ، نان چاشت، پاک کاری اطاق را همان خانم هندی همسایه شان گاهی وقتها دخترایش انجام میدادند. در پهلوی این همه همکاری، مهربانی و صداقت خیلی دوست داشت به گفته دوستانم میگفت یک روز میخواستیم بخاطر قیمتی اطاق اطاقی ارزان بگیریم همرای همسایه ام خدا حافظی کنیم. نزدیک بود گیریان کند دلیل رفتن ما را جویا شد که اطاق ارزان پیدا کردند دوبار آمده گفت اطاقی را که میخواهید بگیرید. چقدر قیمت است؟ نسبت به کرایه این اطاق؟ یک هزار.گفت: همین جا بمانید یک هزار از شماه نمیگیرم.
دلیل اش را سوال کردم گفت بچه های هندی که از بنگلور یا پونه یا از کدام ایالت دیگر میاید، بچه های سر شار اند شب تا صبح از صدای موزیک همسایه ها خواب ندارند حتی اکثر موقع دوست دخترای شانرا گرفته به اطاق می آورند. گاهی بخاطر نیشه زیاد و نوشیدن به حد کارهای میکنند که اطرفیانش را مجبور میکند که به پولیس زنگ بزند و تسلیم پولیس کند.
در اول از دادن خانه های کرایی برای بچه های افغانی هراس داشتند، مردم عام اش زیاد در باره افغانها معلومات ندارند. تنها بعضی خبرها را که از تلویزیون می بینند باور میکنند. راستی انتحاری، خود کشی، ترور و اختطاق خیلی انعکاس بد بالای همسایگان افغانستان تاثیر کرده است.
دانشجویانی افغانی زیاد بودند که ازطریق تحصیلات عالی افغانستان بورسهای تحصیلی کالج های هندوستان را گرفته بودند. باالاخره یک روز با دوستانم رفتم در کلاس درسی، خیلی آرزو داشتم که من هم تحصیلات عالی خود را در کشور هند فراگیرم .
تعریفات زیاد شنیده بودم از سیستم درسی به زبان انگلیسی، امکانات بیشتر، استادان متخصص خیلی چیزهای دیگر. پیش از داخل شدن به کلاس خودم را منظم کرده با چند نفرداخل کلاس شدیم اول اینکه همه طرفم می دید مثلکه من کدام کار را به غلطی انجام داده باشم.
تعریفات زیاد شنیده بودم از سیستم درسی به زبان انگلیسی، امکانات بیشتر، استادان متخصص خیلی چیزهای دیگر. پیش از داخل شدن به کلاس خودم را منظم کرده با چند نفرداخل کلاس شدیم اول اینکه همه طرفم می دید مثلکه من کدام کار را به غلطی انجام داده باشم.
در داخل کلاس به تمام بچه ها معرفی شدم، از دوستم سوال کردند که اردو می فهمد خودم شنیدم، گفت انگلیسی می فهمد. خوشحال بودند که من مهمان شان بودم. بعد از چند دقیقه استاد وارد کلاس شد، درسش را آغاز کرد ولی متوجه من نشد. در وسط درس رویش را طرف ما دور داد اولین به چهره من رویش گرم شد. از رفیقم که در پهلوی همدیگر نشسته بودیم سوال کرد. دوست جدید دوست شماه است؟ گفت: بلی تازه از افغانستان آمده و امروز خواست همرایم در کلاس شرکت کند.
استاد به مهربانی ازم خوش آمد گفت و چند کلمه در باره دانشگاه اش حرف زد دوباره به لکچر دادن ادامه داد. خیلی برایم خسته کن بود بخاطر چی؟ به زبان اردو درس میداد من که زبان اردو را درست نمیدانم کدام کلمه را از فیلمهای هندی یاد گرفتم. خب درس تمام شد دوباره حرفهایش را در مورد من شروع کرد.
ازمن خواست بیا در پیش صنف در باره افغانستان و کشور هندوستان چند جمله بگو، جرئتم زیاد یاری نمیکرد که اولین روز در برابر شصت الی هفتاد نفر سخن گفت، خیلی سخت بود اول اینکه چی باید میگفتم دوم اینکه همه گی طرفم می دیدند بعضی دخترای هندی چشمانش را طرف من دوخته بودند با نگاهای لبخند آمیز نگاه میکردند.
ولی بالای خود فشار آوردم تا با جرئت شروع کردم به زبان انگلیسی هرچی که بیادم می آمد در باره این دو تا حرف زدم . در اخیر ازمن سوال کردند. چیطور است وضعیت تحصیل در افغانستن؟ برایش توضیع دادم. دوستانی هندی زیاد یافتم آنجا تا هنوز همرای شان ارتباط دارم باهم دیگر تماس می گیریم از من میخواهند که دوباره در هندوستان باشم.
ازمن خواست بیا در پیش صنف در باره افغانستان و کشور هندوستان چند جمله بگو، جرئتم زیاد یاری نمیکرد که اولین روز در برابر شصت الی هفتاد نفر سخن گفت، خیلی سخت بود اول اینکه چی باید میگفتم دوم اینکه همه گی طرفم می دیدند بعضی دخترای هندی چشمانش را طرف من دوخته بودند با نگاهای لبخند آمیز نگاه میکردند.
ولی بالای خود فشار آوردم تا با جرئت شروع کردم به زبان انگلیسی هرچی که بیادم می آمد در باره این دو تا حرف زدم . در اخیر ازمن سوال کردند. چیطور است وضعیت تحصیل در افغانستن؟ برایش توضیع دادم. دوستانی هندی زیاد یافتم آنجا تا هنوز همرای شان ارتباط دارم باهم دیگر تماس می گیریم از من میخواهند که دوباره در هندوستان باشم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر