در چند سال اخیر نفوس روستاها یا اطرافی ها به مراکز ولایات بی اندازه زیاد شده. هزارها شهروند از اطراف بخاطر بهتر زیستن به شهرها رو آورده و میخواهند که از تمام امکانات که در زنده گی شان نیاز است برخوردار باشند و از این رو اینها به شهرها پناه می آورند.
بیشتر کسانیکه در شهرها مسکن اختیار کردند به این دلیل است که ولسوالی ها از مراکز شهرها بی نهایت دور بوده و بخاطری دوری از مرکز شهر و بی توجه بودن حکومت در برابر روستاها مجبور به ترک وطن شان شده است. و ادعا دارند که حکومت در مدت ده سال ازهیچ گونه بازسازی و نو آوری در این مناطق برخوردار نبوده.
همچنان مردم از نبود مراکز صحی و نبود فضای تعلیمی بهتر برای کودکان و جوانان رنج میبرند و اکثر از فامیلها بخاطر بهتر شدن سویه علمی کودکانش، باهزارها افغانی از دهات به مرکز شهر برای کورس های آموزشی و بهتر شدن آگاهی پسران شان از فناوری روز به مرکز شهر روان میکنند. بعضی ولسوالی ها برفگیر و درزمستان راه ها بی کلی مسدود میشود و از طرف دولت هیچگونه اقدام به پاک کاری سرکها وجود ندارد.
همچنان مردم از نبود مراکز صحی و نبود فضای تعلیمی بهتر برای کودکان و جوانان رنج میبرند و اکثر از فامیلها بخاطر بهتر شدن سویه علمی کودکانش، باهزارها افغانی از دهات به مرکز شهر برای کورس های آموزشی و بهتر شدن آگاهی پسران شان از فناوری روز به مرکز شهر روان میکنند. بعضی ولسوالی ها برفگیر و درزمستان راه ها بی کلی مسدود میشود و از طرف دولت هیچگونه اقدام به پاک کاری سرکها وجود ندارد.
سفرکردن از یک منطقه به منطقه دیگر بخاطر نبود امنیت خیلی دشوار است. ولی بعضی ها به این باوراند که زنده گی در اطراف بهتر از شهرها است ولی انسان تا مجبور نشود چرا خانه و زنده گی شانرا رها کرده و دچار مشکلات و بیکاری را در شهر تحمل کند.
در اطراف شهر مردم از آب و هوای پاک تنفس میکنند و کمتر دچار مریضی میشوند ولی در شهر بخاطر الوده گی هوا هرروز مریضی رفیق جان ما است. یکی از دوستان ما که نو به کابل کوچ آمده و یک سال است که زنده گی میکند، وقتیکه ازش سوال کردم که چیطور است زندگی؟ در شهر بهتراست یا دهات؟
در اطراف شهر مردم از آب و هوای پاک تنفس میکنند و کمتر دچار مریضی میشوند ولی در شهر بخاطر الوده گی هوا هرروز مریضی رفیق جان ما است. یکی از دوستان ما که نو به کابل کوچ آمده و یک سال است که زنده گی میکند، وقتیکه ازش سوال کردم که چیطور است زندگی؟ در شهر بهتراست یا دهات؟
وی سخنانش چنین آغاز کرد! زنده گی خوبی داشتیم و مصروف کارهای دهقانی و زنده گی خانواده ام بودم. یکی از بچه هایم هفت الی هشت سال در ایران کار میکرد و طرف خانه نمی آمد. بعد از هفت سال دوباره پسرم به خانه برگشت و خوشحال بودیم که بعد از سالها انتظار دوباره پسرم را پیش چشمانم می بینم، از رفتار پسرم معلوم بود که نمیخواهد دیگر در این ویرانه و خاکی که پیش چشمانش بکلی بیگانه شده بود زنده گی کند. با کوشش زیاد که باید این وطن را ترک کنیم که از این خاک بدون درد و رنج هیچ چیزی دیگر نیست.
حرفهای پسرم را پذیرفتیم، کوچ آمدیم کابل یکسال میگذرد که از بیکاری و زنده گی رنج میبرم. قبول دارم که در دهات مردم از تیکنالوجی روز بی خبر اند ولی ما با همان زنده گی عادت کرده بودیم.
حالا اگر پسرم راضی شود میخواهم دوباره به وطنم برگردم. اینجا جای برای زیستن من و خانواده ام مناسب نیست. دوستانم همه آنجا است در اینجا کسی را نمیشناسم که روزی بسراغم آمده و ازم احوال بگیرد یا کسی را نمیشناسم که همرایش چند دقیقه بنشینم و قصه کنم.
حالا اگر پسرم راضی شود میخواهم دوباره به وطنم برگردم. اینجا جای برای زیستن من و خانواده ام مناسب نیست. دوستانم همه آنجا است در اینجا کسی را نمیشناسم که روزی بسراغم آمده و ازم احوال بگیرد یا کسی را نمیشناسم که همرایش چند دقیقه بنشینم و قصه کنم.
در مدت ده سال حکومت افغانستان نتوانست امکانات بهتر برای بهبود بخشیدن زنده گی مردم در بیرون از شهرها فراهم کنند تا مردم در هر نقطه کشور رشد کنند. نفوس روستاها در طول چند سال اخیر در شهرها، زنده گی شهرنشینان را دچار مشکل ساخته اند. اکثر از شهرنشینان شکایت دارند که کسانیکه از روستاها به شهر نفوس میکنند، زنده گی شهری را اختیار میکنند ولی اخلاق و شیوه زنده گی شهری را کسب نمیکنند. از این رو است که برای شهرنشینان مشکل ایجاد میکنند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر