زمستان است. هوا مثل دیروز نیست انگار که جهنم است.
هوا بین دیروز و امروز کاملا متفاوت است، صبح وقتیکه از از خواب بلند شدم، اول مبایل را گرفتم چون هر صبح باید اول مبایلم را ببینم نه بخاطر ساعت، بخاطر که همصنفانم زیاد پیام روان میکنند.
وقتیکه صفحه مبایل را باز کردم دیدم که بیست پیام آمده و اکثر شان باریدن برف را تبریک گفته. بیرون بر آمدم که شهر کابل منظره زیبایی پیدا کرده، همان وقت هم برف دانه دانه می بارید.
آنطرف سروصدای بچه های کوچک که مصروف برف بازی بودند و با شادی همدیگر را بالای برف چپه میکردند زهنم را بیاد گذشته ها مشغول ساخت.
دوران بچگی یادم آمد، روزهایکه از خواب بیدار می شدم و می دیدم که زمین را کاملا برف پوشانیده، از باریدن برف چقدر خوشحال می شدم، میرفتم خانه دوستانم، باهم شروع به بازی های زمستانی میکردیم.
در اول آدم برفی می ساختیم و در کنار سرک میگذاشتیم، تمام مردم نشان میدادیم، ازش مواظبت میکردیم. گاهی بزرگان منطقه با چنین کار مخالفت میکرد.
ولی اکثرشان از دیدنش لذت می بردند. به راستی چقدر دوران میگذرد تنها حسرت از دست دادن فرصتها در دل مان میماند.
هنوز از آغاز زمستان زیاد نمیگذرد که کوه های کابل را برف پوشانیده، سرمای زمستان فرا رسیده است، دلم امروز حال و هوای دیگر دارد.
هوا بین دیروز و امروز کاملا متفاوت است، صبح وقتیکه از از خواب بلند شدم، اول مبایل را گرفتم چون هر صبح باید اول مبایلم را ببینم نه بخاطر ساعت، بخاطر که همصنفانم زیاد پیام روان میکنند.
وقتیکه صفحه مبایل را باز کردم دیدم که بیست پیام آمده و اکثر شان باریدن برف را تبریک گفته. بیرون بر آمدم که شهر کابل منظره زیبایی پیدا کرده، همان وقت هم برف دانه دانه می بارید.
آنطرف سروصدای بچه های کوچک که مصروف برف بازی بودند و با شادی همدیگر را بالای برف چپه میکردند زهنم را بیاد گذشته ها مشغول ساخت.
دوران بچگی یادم آمد، روزهایکه از خواب بیدار می شدم و می دیدم که زمین را کاملا برف پوشانیده، از باریدن برف چقدر خوشحال می شدم، میرفتم خانه دوستانم، باهم شروع به بازی های زمستانی میکردیم.
در اول آدم برفی می ساختیم و در کنار سرک میگذاشتیم، تمام مردم نشان میدادیم، ازش مواظبت میکردیم. گاهی بزرگان منطقه با چنین کار مخالفت میکرد.
ولی اکثرشان از دیدنش لذت می بردند. به راستی چقدر دوران میگذرد تنها حسرت از دست دادن فرصتها در دل مان میماند.
هنوز از آغاز زمستان زیاد نمیگذرد که کوه های کابل را برف پوشانیده، سرمای زمستان فرا رسیده است، دلم امروز حال و هوای دیگر دارد.
سلام گلاب شاه جان
پاسخ دادنحذفخیلی زیبا می نویسی. مرا به خاطرات گذشته ام بردی.
موفق باشی
تشکر دوست عزیز از کامنت زیبایت.
پاسخ دادنحذفموفقیت تانرا میخواهم