شنبه، دی ۱۰

بدون برق زنده گی چقدر سخت است

باورم نمی شد که درکابل مردم از این چراغ های سابقه استفاده کند. شب گذشته وقتی داشتم میرفتم طرف خانه در مسیر راه بودم تلیفون آمد، وقتیکه تلیفون را از جیب کشیدم، جواب دادم که یکی از دوستانم است بعد از احوالپرسی با کوشش زیاد می گفت  بیا امشب خانه مه، باالاخره کارهایکه داشتم کنار گذاشتم بخاطر که دوستانم از من خفه نشود، کارهایکه باید به همان وقت انجام می شد.

باهزاران مشکلات آدرس خانه این بنده خدا را یافتم آنهم در شب تاریک چقدر سخت است.
من از روی شب در تاریکی راه رفتن را خوش ندارم نه اینکه بترسم، شاید هم بترسم در شرایطی فعلی کابل، نه از تمام مردم، از معتادین مواد مخدر چون یک شب با یک تن از معتادان مواد مخدر درگیر شدم که بعد از پنج دقیقه چهارنفره بالایم حمله میکردند ولی با یک چال و نیرنگ خودم را نجات دادم.

بهرحال وقتیکه آدرس خانه را یافتم، با تک تک دروازه دوستم پشت دروازه آمد و باهم داخل خانه رفتیم و قتیکه داخل خانه شدیم، برایم گفت بخشش باشد که ما برق نداریم از چراغهای سابقه استفاده می کنیم، خیلی برایم جالب بود.
کسانیکه در پایتخت کشور زنده گی میکنند بدون برق زنده گی کنند.از مرکز شهر زیاد هم دور نیست ولی مردمانیکه در نزدیکان وی زنده گی می کنند برق دارند. وقتیکه سوال کردم که برای همیشه برق ندارید؟

گفت: نی برق داریم ولی برق دولتی، بسیار بی نظم است معلوم نیست نه از آمدنش و نی از رفتنش. گاهی است که صبح وقت میاید و پس میرود از روز شب که مردم برق نیاز دارد، نیست.

من هم از این چراغ عکس گرفتم در این صفحه با شماه شریک ساختم.

۶ نظر:

  1. درود فراوان دوست عزیز گلاب شاه
    از اینکه دریفاتم وبلاگ ات را اینگونه رنگ و رونق بخشیده یی بی نهایت خرسند شدم... خیلی زیبا می نویسی، مضامینی را که انتخاب کرده یی همه با اهمیت اند و جا دارند که روی آنها همواره نوشت.... قلمت نویسا تر باد
    علی فخری

    پاسخ دادنحذف
  2. تشکر آقای فخری عزیز خوشحال شدم که از وبلاگم سر زدی و کامنت زیبا گذاشتی و هرآنچه میخواهی من هم آرزو میکنم
    وقت خوش دوست تان گلاب شاه

    پاسخ دادنحذف