هوا کم کم تاریک میشود، آفتاب در پشت ابرهای سیا پت شده، این روزها هوا سرد شده، میخواهم چیزی بنویسم و بخوانم ولی حوصله اش نیست، کتابهایم را پشت سرهم ورق میزنم و دوباره پرت میکنم سرجایش، از هفته گذشته یک روز درس داشتیم. سه روز پشت سر هم سمینار بود. قرار بود که در هفته گذشته امتحانات وسط سمستر تمام شود ولی چنین نشد، بعضی از روزها در باره وبلاگم فکر میکنم که چرا وبلاگ ایجاد کردم وقتیکه چیزی نمی نویسم؟ وقتیکه دوباره از وبلاگها سر میزنم سرخودم قهر میشوم که چرا چند کلمه یا چند جمله نمی نویسم، ولی از این به بعد میخواهم همه روزه یا حد اقل هفته چهار مطلب دروبلاگم منتشر کنم، گرچند امتحانات آخیر سمستر هم نزدیک است ولی میخواهم کوتا بنویسم، فقد سه جمله یا چهار جمله. میخواهم از رویداد که روزانه رخ میدهد چیزی بنویسم ولی عکس از همان واقعه ندارم اگر عکس داشته باشم خیلی جالب خواهد بود. تصمیم گرفتم که عکاسی کنم و یک فتوژورنالیست باشم، گر چند ژورنالیستان در وضعیت خوبی قرار ندارند. ولی شوق و علاقه زیاد دارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر