چهارشنبه، آبان ۱۸

عيد گذشت

عيد گذشت ولي خاطرات از اين عيد با دوستان از ياد نخواهد رفت، عيدي كه روزها و ساعت ها در انتظارش و آرزويش بوديم. اكثر دوستانم ، به ولايت هاي شان رفتند. من هم اول تصميم داشتم كه كابل را ترك كنم، در روز هاي عيد قربان ولي اين تصميم زود تغير كرد. روزهاي عيد را دركابل بودم و هستم.
روز اول عيد رفتم به خانه هاي دوستانم و همصنفانم، بسيار خوش گذشت. شب برگشتم، اطاق، در اطاق هم تنها بودم، رفيقانم رفته بودند جاهاي دور. فكر روز دوم را ميكردم كه كجا بروم و چي كنم. خشبختانه يكي از دوستان تليفون كرد، خودت را اماده كه فردا ميرويم جاهاي ديدني، فكر ميكردم حتما بند قرغه ميرويم. صبح وقتيكه باهم يكجا شديم، تصميم مشخص نداشيتم. يكي ميگفت، پنجشير يكي ميگفت ني جلال آباد. باالاخره تصميم بر اين شد كه بايد جلال آباد برويم. يازده بجه قبل از ظهر بود كه حركت كرديم، همه ما داخل يك موتر،چهار نفر بوديم، سه نفر ما با پافشاري زياد بالاي موتروان، زور شديم و رفتيم. اولين بار بود كه من ميخواستم، جلال آباد را ببينم. وقتيكه داخل سرك تنگي غارو شديم، حيه جاني شده بودم، از كوه هاي سربه فلك، سرك زيبا و با گولايي هاي پيچيده كه در اندك غفلت موتروان، احتمال حادثه ترافيكي. از گولايي هايكه پشت سر هم ميامد، ميگذشتيم. يك زمان متوجه شدم كه سرك روي كوه بالا شده. داخل اولين تونل كه شديم، مي ترسيدم از سرك كه از روي سنكها كشيده شده بود. ترسناك هم بود، آنهم براي كسيكه بار اولش باشد، همچو سرك را ببيند. واقعا جاي عجيب است. ميخواهم اگر فرصت يافتم دوباره بروم و اينبار عكسهاي زياد بگيرم.

۱ نظر: